دیگر امید بازگشتی نیست که کشتی شکستگان ورطه ی شیدایی را خیال راحت و ماندن نیست و نه سودای رفتن و رسیدن.... راهیست که نه کرانه اش پیداست و نه نشان آشیانه ایش در آن... سر بر ساحل خون می ساید و زخمه بر سیم جنون که مطربان نغمه خوان این دیار عاصیان بهشت متعفن و رانده شدگان دوزخ و دشنام اند.....

صبح در تاکسی فریادهای یکی از نماینده های تندروی مچلس روی اعصاب است فکر میکردم دارد از اختلاس های ملیاردی و ثروتهای باد آورده ی امثال آقای زنجانی، هفت تیر کشی در خیابان های تهران ، کارت هدیه های نمایندگان مجلس و ....فریاد بر آسمان سر میدهند دقیق تر که شدم موضوع سوال از وزیر ارشاد بود و گوینده نیز به هر دری می زد و آسمان به ریسمان می بافید در اخر هم ایراداتی در باب تک خوانی زن ها فرمودند و فریاد وا اسلام ها سر می دادند در ذهن مرور می کردم اثری تازه منتشر شده یا اجرایی با صدای خانم هارا که به نتیجه هم نرسیدم پاسخ وزیر هم گویای همین امر بود... در ذهن مرور کردم روزگاری را که ساز بر دوش خستگی راه را به شوق و عشق نواختن می پیمودم کسی نگفت انتهای این راه طنین عربده ی امثال رسایی هایت نه سحر آسمانی و جادوی آهنگیننی که تورا می خواند.... طنی مهربان صدایی که سال هاست با تیغ تفکیک جنسیتی خاموش شده و با این وجود نیز علاقه مندانی هنوز دل هنر و عشق می دهند و نشیب راه می پویند و دریغ که ذهن بسته بسیاری راه بر جولان زیبایی می بندند.... آنان که مسموم اند ، مسموم می اندیشند ... می اندیشم که افسار  خام ذهن مریض گروهی ازاینان را قدرت اجرا اگر بود دنیارا نه تنها از صدای زنان که از حضورشان نیز خالی می نمودند البته غم پاکسازی حرم ها و حریم ها و غرایضشان نیز اگر می گذاشت....

گفتنی بسیار است اما مجال سخن نیست..... آسما هوای شهرم لبریز از بغض ابرهای سیاهیست که سرمایش از درون می لرزاند و اندوهش راه نفس می گیرد.... هوای اینجا لبریز از سیاهی و نفرت است....

 و در آخر اینکه بسیاری از فریاد ها و بیهودگی های زین دست به همراه صاحبان این قیل و قال در اندک مجالی از خاطره روزگار محو می گردند اما طین پر شکوه هنر این سرزمین خواه از حنجره و پنجه مردای چون تاج و بنان و شجریا ن و .... و خواه زنانی چون قمر، دلکش ، پریسا و ..... سال هاست در آسما خیال مردمان جاودانه می ماند و به نیکی می درخشد.

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد / هم رونق زمان شما نیز بگذرد

ای تیغ تان چو نیزه برای ستم دراز / این تیزی ِ سنان شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید / نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز نبود ازآن ِدگر کسان / بعد از دو روز از آن ِشما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان / بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

این بوم محنت از پی آن تا کند خراب / بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد / بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت، غبارش فرو نشست / گرد سم خران شما نیز بگذرد

در مملکت، چو غرش شیران گذشت و رفت / این عوعوی سگان شما نیز بگذرد